X
تبلیغات
وبلاگ تفریحی

وبلاگ تفریحی

به وبلاگ تفریحی من خوش آمدید

خاطره خنده دار-مامان بزرگم

و اما خاطره خنده دار امروز

چند روز پیش رفته بودم دندون پزشکی دندونمو کشیدم مامان بزرگمم خونمون بود
مامانم گفت بابک بیا نهار
گفتم نمیتونم جای دندونم درد میکنه
دیدم مامان بزرگم در کمال تعجب دندوناشو درآورد وگذاشت کف دستم گفت: مادر من نمی تونم غذا بخورم بیا ازاینا استفاده کن. :)))))))))))


برچسب‌ها: خاطرات, خاطرات خنده دار, خاطرات خنده دار جدید, خاطره خنده دار, خاطرات جدید
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1392ساعت 0:26  توسط حسین فرجی  |